شروع تولید محتوا
اولین پروژهها روی پیجهای آموزشی و برندی. ریتم کار، لحن و نظم انتشار شکل گرفت.
آکادمی تبلیغاتی قرمز با تولید محتوا شروع شد. نه با شعار، با کار روزانه روی پیجها. امروز بعد از همکاری با بیش از ۲۰۰ پیج، همان دقت را به تیزر، ایجنت هوشمند و طراحی سایت هم بردهایم.
سال ۱۳۹۸ تصمیم گرفتیم محتوا را جدی بگیریم؛ نه بهعنوان پست قشنگ، بهعنوان خط تولید. اول برای پیجهایی کار کردیم که میخواستند آموزش بدهند، بفروشند یا صرفاً حرفهای دیده شوند. کمکم فهمیدیم مشکل خیلیها «نداشتن ایده» نیست؛ مشکل، نرسیدن ایده تا اجراست.
روزهای اول کار ساده به نظر میرسید: یک سناریوی کوتاه، یک تصویر تمیز، یک کات درست. بعد تعداد پیجها زیاد شد. آموزشی، فروشگاهی، شخصی، خدماتی. هر کدام لحن جدا میخواست. همینجا فهمیدیم فیلتر و ترند زود عوض میشود، اما صدا اگر ساخته نشود هیچچیز نمیماند.
برای همین استودیو را طوری چیدیم که سناریو، تصویر، تدوین و امروز ایجنت و سایت، از یک تیم بیرون بیاید. مشتری نباید بین پنج فریلنسر گم شود. اگر بلاگر لازم است، داخل همان خط هماهنگ میشود. اگر انیمیت لازم است، همان تیم میسازد.
نام قرمز را عمداً انتخاب کردیم. قرمز یعنی توجه، انرژی، برند. همان چیزی که مخاطب در اسکرول باید حس کند. از ۱۳۹۸ تا همکاری با بیش از ۲۰۰ پیج، این رنگ را عوض نکردیم؛ فقط ابزارها را اضافه کردیم.
ما توی RedAcademy فقط محتوا تولید نمیکنیم؛ ایده را به یک اثر قابل انتشار تبدیل میکنیم. این جمله از روی پیج نیامده که شعار باشد. روش کار ماست.
تیم خلاق REDACADEMYاولین پروژهها روی پیجهای آموزشی و برندی. ریتم کار، لحن و نظم انتشار شکل گرفت.
ورود به پیجهای بیشتر؛ از معرفی محصول تا محتوای آموزشی. همینجا عدد همکاریها به سمت ۲۰۰ پیج رفت.
دیگر فقط پست نبود. ایده، سناریو، تصویربرداری و تدوین در یک خط تولید بسته شد.
وقتی تصویر واقعی کافی نبود، حرکت را ساختیم. همکاری با بلاگر هم به خط تولید اضافه شد.
همان تجربه محتوا را به وب و هوش مصنوعی بردیم: ایجنت اختصاصی، سایت سینمایی، پنل سفارش.
پیجهایی رشد کردند که صدایشان مشخص بود. ما اول لحن را میسازیم، بعد شات را.
سناریوی عالی روی کاغذ، اگر تصویر و تدوین ضعیف باشد، در اسکرول میمیرد.
وقتی ایده و ادیت دست دو آدم غریبه باشد، برند دوپاره میشود. قرمز این را جمع میکند.
سه ثانیه اول باید بفهمد چرا باید بماند. تیزرهای ما برای همین سه ثانیه تمرین شدهاند.
برای همین ایجنت و سایت را آوردیم؛ محتوا باید به گفتگو و خرید برسد.
از ۱۳۹۸ تا امروز یک چیز عوض نشده: خروجی باید آماده انتشار باشد، نه «تقریباً خوب».
میز قرمز شلوغ است، اما شلوغیاش بینظم نیست. یک طرف کاغذ سناریو، یک طرف تایملاین تدوین، یک طرف گفتگوهای ایجنت که باید مثل آدم برند حرف بزند. کسی از بیرون فقط ریل را میبیند. از داخل، ریل آخرین ایستگاه است.
صبح معمولاً با بازخوانی بریف شروع میشود: مخاطب کیست، وعده چیست، دعوت کجاست. اگر این سه لنگ باشد، هیچکس دوربین برنمیدارد. ظهر ممکن است فیلمبرداری باشد یا انیمیت. عصر، کات. شب، اگر ایجنت در پروژه باشد، مکالمات تست میشود تا سوال سخت را پرت نکند.
این نظم را از همکاری با پیجهای زیاد یاد گرفتیم. وقتی تعداد کار بالا میرود، استعدادِ بیروش میشکند. روش است که ۲۰۰ پیج را ممکن کرد.
چه تیزر بخواهید، چه ایجنت، چه سایت؛ از همان مسیر صفر تا صد وارد میشوید.